همه چیز پیرامون قرآن

محل درج آگهی و تبلیغات
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 تیر 1390 توسط محمد مهدی

یک. طرح مسأله

یکی از مباحث کلامی در حوزه انسان شناسی و زن شناسی، مسأله نبوت زنان است. این مسأله گرچه به یک معنا تاریخی است و ثمره عملی بر آن مترتب نمی گردد، لیک در نشان دادن تلقی ادیان آسمانی از زن، بسی مفید و سودمند است و از این راه، می توان به کشف نگرش مکاتب آسمانی نسبت به زن پی برد و توان و استعداد زنان را از منظر این ادیان آشکار ساخت.

همان گونه که دو رویه این مسأله، و نفی و اثبات آن در قانون گذاریها، مکاتب فقهی و حقوقی نیز مؤثر است، علاوه بر اینها در باور زنان نسبت به خویشتن و نهضت علمی و فرهنگی آنان نقشی بسزا دارد. بر این اساس، گرچه به گمان برخی، پژوهش در این مسأله، بی فایده و متأثر از جنبشهای زن گرایانه عصر حاضر است، اما به نظر ما در راستای کشف و تبیین و تفسیر گوشه ای از معارف دینی قرار دارد و قویا از پاره ای بحثهای فقهی، فلسفی، تاریخی و ... روزگار ما مفیدتر خواهد بود.

برای تبیین صورت مسأله و محل نزاع، ذکر چند مطلب ضروری است.

الف. در معنای واژه های «نبی» و «رسول» در دانش کلام وحدت نظر نیست. برخی گفته اند: «نبی» کسی است که به او وحی شود تا خود عمل کند و «رسول» آن است به او وحی شود تا عمل کند و تبلیغ کند.(1)

برخی دیگر گفته اند: رسول کسی است که مبعوث و مأمور به تبلیغ است ولی نبی کسی است که مبعوث گردد؛ خواه مأمور به تبلیغ باشد یا خیر.(2)

علامه طباطبایی معتقد است آنچه از آیات قرآنی و روایات اهل بیت استفاده می شود این است که رسول کسی است که فرشته بر او نازل گردد و او فرشته را ببیند و با او تکلم کند. اما نبی کسی است که فرشته را در خواب می بیند و در خواب بر او وحی می شود.(3)

در جایی دیگر می گوید: رسول حامل رسالت است و نبی حامل نبأ، رسول شرف وساطت بین خداوند و خلق را دارد و نبی شرف علم به خداوند و آنچه نزد او است.(4)

بر این پایه، قدر متیقن تعاریف، آن است که رسول مأمور به تبلیغ است و وساطت بین خداوند و خلق را داراست.

عرفا نبوت را به تعریفی ـ إنبائی و تشریعی تقسیم می کنند. اِنبائی آن است که از ذات و صفات و افعال الهی و به طور عام، از معارف الهی خبر دهد و تشریعی آن است که علاوه بر آن به تبلیغ احکام، آداب و شریعت نیز بپردازد.(5)

پس از توضیح این واژگان باید گفت: کسانی که به مسأله نبوت زنان پرداخته اند، روشن نساخته که کدام یک از مصطلحات مورد بحث آنهاست. ولی می توان مواردی که قطعا داخل در محل نزاع نیست مشخص ساخت:

1ـ پیامبران اولوالعزم که صاحب کتاب و شریعت بوده اند، فقط از مردان مبعوث شده اند و ادله نقلی بر این دلالت دارد.(6)

2ـ نبوت انبائی و تعریفی که در کلام عرفا بود نیز از محل نزاع خارج است، زیرا این امر شامل مردان و زنان می شود. چنانچه استاد آیت اللّه جوادی آملی، بدین مطلب تصریح دارند:

قرآن کریم مسأله نبوت تشریعی را که به صورت رسالت بیان می شود ـ چون یک کار اجرایی است، و حشر با مردم را همراه دارد و رهبری جنگ و صلح و دریافت مسایل مالی و توزیع اموال و تنظیم کار جامعه را به عهده دارد ـ این نوع نبوت را در اختیار مردها قرار داده و در سوره یوسف و سوره نحل می فرماید:

« وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلاَّ رِجَالًا نُّوحِی إِلَیْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ ».

یعنی رسالت یک کار اجرایی است و ما قبل از تو ای پیامبر هیچ کسی را جز مرد به عنوان رسول نفرستاده و فقط به مردها وظیفه رسالت دادیم.

پس رسالت به معنای رهبری جامعه، بیان حلال و حرام، واجب و مستحب، مکروه و مباح و مانند آن، نبوت خاصی است که چون مقام اجرایی است به عهده مردها گذاشته شده، ولی نبوت اِنبائی بدین مفهوم است که فردی از طریق وحی مطلع شود که در جهان چه می گذرد، آینده جهان چیست؟ و آینده خودش را ببیند و از آینده دیگران نیز باخبر شود، و این نوع نبوت به ولایت برمی گردد، نه به نبوت تشریعی و رسالت اجرایی.

اگر چه این نوع از نبوت، پشتوانه هر گونه رسالت و نبوت تشریعی است اما اختصاص به مردان ندارد بلکه زنان نیز می توانند به این مقام دست یابند.

اگر مراد قُرْطُبی و همفکران او، اثبات نبوت اِنبائی برای مریم است، این را همه عرفا، حکما و محققان اهل تفسیر می پذیرند، و اگر منظور، نبوت تشریعی بوده که مریم(ع) دارای رسالت بوده و وحی تشریعی دریافت می کرده این مردود است.(7)

به جز این دو مورد، سایر صور مسأله، مورد بحث است و ادله موافقان و مخالفان نیز فی الجمله بر این شمول دلالت می کند.

ب. مسأله نبوت زنان را از دو زاویه می توان مورد بحث و بررسی قرار داد؛ یکی از نگاه علم کلام و با توجه به ادله نقلی و عقلی، و دیگر از زاویه تاریخ. به سخن دیگر، در نگاه اول نفی و اثبات مسأله با توجه به ادله نقلی یا عقلی مورد بحث و پژوهش قرار می گیرد که آیا زنان می توانند عهده دار چنین منصبی شوند و آیا از نظر عقل منعی در دستیابی زنان به این کمال وجود دارد؟ اما در نگاه دوم پس از اثبات امکان عقلی و نقلی، تاریخ ادیان مورد کنکاش قرار می گیرد که آیا زنانی به این امر دست یافتند یا نه؟

البته در این زاویه نیز نصوص دینی می تواند، یکی از منابع و مصادر تحقیق قرار گیرد. در این نوشتار، مسأله تنها از زاویه اول مورد بحث واقع شده و اگر به نمونه هایی نیز اشاره شده، تنها برای اثبات امر اول بوده است.

با توجه به آنچه گفته شد تا اندازه ای روشن گشت که مسأله مورد نزاع در نبوت زنان، که در این گفتار بدان پرداخته می شود عبارت است از:

امکان عقلی و نقلی نبوت زنان به معنایی فراتر از نبوت انبائی و فروتر از رسالت انبیاء اولوالعزم، آن هم با نگاهی کلامی نه تاریخی.

دو: دیدگاهها

گرچه این مسأله، به صورت جدی در کتب کلامی مورد بحث و بررسی قرار نگرفته و تنها مفسران و شارحان کتب حدیث در ذیل برخی آیات و روایات به طرح مسأله پرداخته اند، اما می توان گفت: مشهود نزد مسلمانان آن است که نبوت از مناصب ویژه مردان است و زنان را از آن بهره ای نیست.

بیضاوی می گوید:

اجماع است بر آنکه خداوند زنی را به پیامبری نگرفته است و این آیه بر آن دلالت دارد: «وَ ما اَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ اِلاّ رِجالاً».(8)

ابن اثیر می گوید:

جمهور اهل سنت همان طور که ابوالحسن اشعری و دیگران نقل کرده اند، نبوت را مختص مردان دانسته و از زنان نفی می کنند.(9)

مفسران دیگری نیز چون مراغی و جصّاص به استناد آیات قرآنی بر نفی نبوت زنان رأی داده اند.(10)

علامه طباطبایی، از مفسران شیعی معتقد است:

وحی بر مادر موسی، الهام قلبی بود. در کلام خداوند، وحی منحصر به وحی پیامبری نیست لذا به زنبور عسل هم وحی شده است. اما وحی پیامبری، زنان از آن بی بهره اند و به آنان وحی نمی شود. زیرا خداوند فرموده ما مردان را به رسالت فرستادیم.(11)

در مقابل اینها گروهی دیگر معتقدند پیامبری برای زنان نیز روا است و زنانی به پیامبری مبعوث شده اند.

تقی الدین سُبکی گفته است نظر مشهور، بر نبوت حضرت مریم استوار است.(12)

ابن اثیر در کتاب تاریخ خود گفته است:

«و اصطفاک علی نساء العالمین محفوظ العموم فتکون افضل نساء الدنیا ممن کان قبلها و وجد بعدها لانها ان کانت نبیة علی قول من یقول بنبوتها و نبوة سارة ام اسحاق و نبوة ام موسی محتجا بکلام الملائکة و الوحی الی ام موسی کما یزعم ذلک ابن حزم و غیره ...»(13)

جمله «تو را بر زنان جهان برتری دادم» عمومیت دارد، بر این اساس برتر زنان دنیا، قبل از خود و پس از آن می باشد. زیرا اگر پیامبر باشد که برخی چون ابن حزم و دیگران در باره مریم، ساره و مادر موسی گفته و به سخن گفتن فرشتگان و وحی بر آنها استدلال کرده اند ...

قرطبی در تفسیر خویش از بعضی نقل می کند که مریم و آسیه را پیامبر می دانند ولی خود معتقد می شود مریم پیامبر بود اما آسیه صدیقه بود. سپس می افزاید:

قرآن و احادیث اقتضا می کند نبوت مریم را و آنان که او را نبی نمی دانند می گویند دیدن مریم جبرئیل را مانند دیدن صحابه پیامبر جبرئیل را در مثال دحیه کلبی بود، ولی قول اول روشن تر است و اکثر علما بر آنند.(14)

ابن حجر در فتح الباری می گوید:

از حصر حدیث «لَمْ یَکْمُلْ مِنَ النِّساءِ اِلاّ آسِیَةُ اِمْرَأَةُ فِرْعَوْنَ وَ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرانَ» استفاده می شود که مریم و آسیه پیامبر بودند زیرا کاملترین فرد نوع انسانی انبیاء هستند.(15)

از ابوالحسن اشعری نقل شده که شش زن به مقام نبوت دست یافتند: حوا، ساره، مادر موسی، هاجر، آسیه، مریم.(16)

ابن حزم در ملل و نحل گفته است در مسأله نبوت زنان سه رأی است؛ موافق، مخالف، توقف. و سپس می گوید دلیل صریح بر نبوت زنان آیاتی است که در قصه مریم و مادر موسی فرود آمده است.

در قصه مادر موسی، به مجرد وحی اقدام می کند و کودک را در دریا می افکند و در قصه مریم، خداوند پس از آنکه مریم و انبیاء را بر شمرده می فرماید: «اولئِکَ الَّذینَ اَنْعَمَ اللّه ُ عَلَیهم مِنَ النَّبییینَ».(17)

یکی از نویسندگان شیعی نیز کتابی فراهم آورده و به اثبات نبوت زنان به گونه ای مشروح و مفصل پرداخته است.(18)

اینها اجمالی از آراء علما و دانشمندان اسلامی بود.

در کتاب مقدس به نام شش زن برمی خوریم که عنوان نبیه دارند.

1. دبوره:

در روزگار او اسرائیلیان «یابین» پادشاه کنعان را بندگی می کردند. «دبوره» به واسطه هدایت و وحی الهی «باراق» را که شخصی ممتاز بود نزد خود طلبید و همان طور که خداوند به او امر فرموده بود وی را امر کرد تا به کوه «تابور» برود و با ده هزار نفر که همراه او

بودند بر «سیترا» رییس لشکر «یابین» حمله کند.(19)

2. حُلده:

... «یوشیا» پس از خواندن آن بسیار اندوهناک گردید، زیرا فهمید که قوم چه اندازه از شریعت خداوند تجاوز کرده اند، لذا عده ای را برگزید و آنها را نزد «حُلده» نبیه زوجه «شلاّم» یا «شلوم» که در محله دوم اورشلیم ساکن بود فرستاد.(20)

3. دختران فیلپس:

... در فردای آن روز از آنجا «پتولامیس» روانه شده به «قیصریه» آمدیم و به خانه «فیلپس» مبشّر که یکی از آن هفت نفر بوده در آمده نزد او ماندیم. او را چهار دختر باکره بود که نبوت می کردند.(21)

4. حنّا:

... و زنی نبیه بود حنّا نام، دختر فنوئیل، از سبط اشیه، بسیار سالخورده که از زمان بکارت هفت سال با شوهر به سر برده بود. قریب به 84 سال بود بیوه گشته، از هیکل خدا، جدا نمی شد. بسکه شبانه روز به روزه و مناجات در عبادت مشغول می بود.(22)

5. مریم:

... و مریم نبیه خواهر هارون، دفّ را به دست خود گرفته و همه زنان از عقب وی دفها گرفته ... بیرون آمدند. پس مریم در جواب گفت: خداوند را بسرایید زیرا که با جلال مظفر شده است.(23)

جالب توجه است که کتابی به تازگی با عنوان «المرأة فی نظر الکنیسه» اثر «اسبیر و جبور» به طبع رسیده که فصلی از آن با عنوان «النساء النبیات» به مسأله نبوت زنان اختصاص دارد.(24) و نویسنده می گوید: زنان مؤمن اند و گاهی به پیامبری نائل شده اند.(25)

به هر حال تا اینجا روشن شد که مسأله در میان مسلمانان امری اختلافی است، چنان که در میان مسیحیان و یهودیان نیز مطرح است.

سه: استدلالها

پس از آنکه به اجمال تصویری از محل نزاع ارایه گشت و تا اندازه آرای مخالفان و موافقان گزارش شد، در این بخش پایانی به استدلال مخالفان و موافقان مسأله پیامبری زنان می پردازیم.

الف. ادله مخالفان نبوت زنان

طرفداران این نظریه می توانند به سه نوع دلیل استدلال کنند؛ آیات قرآنی، احادیث و اجماع.

اینک این ادله نقل و نقد خواهد شد.

دلیل یکم: قرآن

سه آیه از قرآن مورد استناد قرار گرفته، که مضمون واحدی را می رساند:

«و ما ارسلنا من قبلک الا رجالا نوحی الیهم من اهل القری.»(26)

و ما پیش از تو به رسالت نفرستادیم مگر مردانی را از مردم قریه ها که به آنها وحی کردیم.

«و ما ارسلنا من قبلک الا رجالاً نوحی الیهم فاسألوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون».(27) اگر خود نمی دانید، از اهل ذکر بپرسید که ما پیش از تو، به رسالت نفرستادیم مگر مردانی را که به آنها وحی می فرستادیم.

«و ما ارسلنا قبلک الا رجالا نوحی الیهم فاسألوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون»(28) ما پیش از تو، به رسالت نفرستادیم مگر مردانی را که به آنها وحی می کردیم و اگر خود نمی دانید از اهل ذکر بپرسید.

فخر رازی به این آیات تمسک جسته و گفته است:

«مریم(ع) جزء انبیاء نبود، زیرا خدای متعال فرموده ماقبل از تو مردان را به رسالت فرستادیم و فرستادن جبرئیل کرامتی بر مریم بود.»(29)

مرحوم علامه طباطبایی فرموده است:

«وحی بر مادر موسی الهام قلبی بود. در کلام خداوند وحی، منحصر به وحی پیامبری نیست لذا به زنبور عسل هم وحی شده است. اما وحی پیامبری، زنان از آن بی بهره اند و به آنان وحی نمی شود. زیرا خداوند فرموده ما مردان را به رسالت فرستادیم.»(30)

بسیاری از مفسران، بر نفی نبوت زنان یا حضرت مریم(ع) به این آیات استناد کرده اند.(31)

حق آن است که این آیه های مبارک، بر این مطلب دلالتی ندارد، گرچه این مدعا در جای دیگر و با دلیلی دیگر ثابت شده باشد. زیرا:

اولاً: این سه آیه در مقام پاسخ به تلقی مشرکان است که متوقع بودند پیامبر باید موجودی غیر طبیعی و غیر عادی باشد و نمی تواند از جنس انسان باشد. در پاسخ آنان گفته می شود مگر رسولان قبلی انسان نبودند؟ اگر شک و تردید دارید، از اهل ذکر یا اهل کتاب پرسش کنید. انبیاء گذشته نیز انسان عادی بودند که بر آنان وحی می شد. آنان نیز غذا می خوردند.

مفسران قبول دارند که آیات در مقام رفع چنین توهم و توقع و اثبات انسان بودن انبیاء است. جالب است که علامه طباطبایی با همین بیان، معضل و مشکلی را از این آیات حل کرده است. زیرا بر اساس این آیات، نباید بپذیریم کودکی، پیامبر باشد، با اینکه در قرآن نبوت حضرت عیسی(ع) در کودکی و صباوت، تقریر و تثبیت شده است. برخی پاسخ گفته اند: نبوت اعم از رسالت است و در این آیات رسالت نفی شده نه نبوت، و عیسی(ع) در کودکی نبی بود نه رسول.

ایشان این پاسخ را نمی پذیرد و می فرماید: فعل «ارسلنا» در قرآن برای رسالت و نبوت هر دو به کار می رود و در اینجا به صورت مطلق آمده، بدین جهت نفی رسالت و نبوت از کودکان نیز می کند.

جوابی که ایشان می پذیرد این است که این آیات در صدد بیان بشر بودن پیامبران است؛ خواه در آغاز نبوت، کودک باشند یا به مرتبه مردان رسیده باشند.(32)

تعجب اینجاست که رجال معنای بسیط و واحد دارد که با آن دو چیز نفی می شود کودکی و زنانگی، و شما چگونه از کودکی صرف نظر می کنید و رجال را در مقام بیان این مطلب نمی دانید، اما در مقام بیان نفی زن بودن می دانید.

از سوی دیگر، نهایت درجه دلالت این آیه ها بر این مطلب، ظهور است و علامه طباطبایی معتقدند در اثبات حقایق تاریخی، تعبد و اصول عقلایی را راهی نیست و نمی توان با ظهورات و اصالة الظهور حقایق تاریخی را اثبات نمود.(33)

ثانیا: واژه «رجال» 28 دفعه در قرآن استعمال شده است. در دو مورد به معنی پیاده ها است.(34) در 16 مورد(35) در مقابل نساء یا ضمیر مؤنث به کار رفته که معین می سازد مراد و منظور، مردان در برابر زنان است.

در ده مورد دیگر، رجال نه به معنی پیاده ها است و نه قرینه ای وجود دارد که معین سازد در برابر نساء به کار رفته است.

سه آیه از این آیات دهگانه، همین آیه های مورد بحث است و هفت مورد دیگر چنین است: «وَعَلَى الأَعْرَافِ رِجَالٌ یَعْرِفُونَ كُلاًّ بِسِیمَاهُمْ وَنَادَوْاْ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَن سَلاَمٌ عَلَیْكُمْ لَمْ یَدْخُلُوهَا وَهُمْ یَطْمَعُونَ …. وَنَادَى أَصْحَابُ الأَعْرَافِ رِجَالًا یَعْرِفُونَهُمْ بِسِیمَاهُمْ قَالُواْ مَا أَغْنَى عَنكُمْ جَمْعُكُمْ وَمَا كُنتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ»(36)

و بر اعراف مردانی هستند که همه را به نشانیشان می شناسند ... ساکنان اعراف، مردانی را که به نشانیشان می شناسند، آواز دهند.

«رِجَالٌ یُحِبُّونَ أَن یَتَطَهَّرُواْ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ ».(37)

در آنجا مردانی هستند که دوست دارند پاکیزه باشند. زیرا خدا پاکیزگان را دوست دارد.

«رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ ».(38)

مردانی که هیچ تجارت و خرید و فروختنی از یاد خدا بازشان ندارد.

«مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ ».(39)

از مؤمنان مردانی هستند که به پیمانی که با خدا بسته بودند وفا کردند. بعضی بر سر پیمان خویش جان باختند و بعضی چشم براهند.

«ا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ».(40)

محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست. او رسول خدا و خاتم پیامبران است.

این آیه با صرف نظر از روایاتی که فرزندخواندگی زید بن حارثه را مطرح کرده، مورد نظر بوده است.

«وَقَالُوا مَا لَنَا لَا نَرَى رِجَالًا كُنَّا نَعُدُّهُم مِّنَ الْأَشْرَارِ».(41)

و گویند: چرا مردانی را که از اشرار می شمردیم اکنون نمی بینیم.

«وَأَنَّهُ كَانَ رِجَالٌ مِّنَ الْإِنسِ یَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِّنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا».(42)

و نیز مردانی بودند از آدمیان که به مردانی از جن پناه می بردند و بر طغیانشان می افزودند.

نتیجه ای که از این تفصیل مورد نظر است، آن است که در قرآن کریم اگر واژه «رجال» به کار رود و قرینه بر معنای خاص آن نباشد، هم زنان و هم مردان را شامل می شود. بدین سبب اگر در جایی قرینه و شاهد بر تعیین وجود نداشت، اختصاص آن به مردان نیازمند دلیل و برهان است و نمی توان به معنی لغوی آن استناد و استشهاد کرد.

این رویه ای مقبول نزد مفسران و حتی فقیهان در به دست آوردن معانی مفردات و جمله های قرآنی است. خلاصه آنکه این آیات، بر نفی نبوت و پیامبری زنان دلالتی ندارد.

 





طبقه بندی: قرآن و پیامبران،
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

چت

اخلاق اسلامی

قالب بلاگ اسکای

قالب وبلاگ

download

فروشگاه اینترنتی ایران آرنا

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو