همه چیز پیرامون قرآن

محل درج آگهی و تبلیغات
نوشته شده در تاریخ شنبه 17 اردیبهشت 1390 توسط محمد مهدی

تـأویـل

«تأویل» در اصل به معنی: "برگشتن یا برگرداندن چـیـزی بجای خـودش یـا بحالـت خودش یا به اصل خودش" و مواردی از این قـبیل است.

تـأویـل نمـودن آیات قـرآن نیز به معنی: بـرگرداندن آنها بـه اصل خودشان است. یعنی: ربط دادن آنها به مسائل و وضعیتها و واقعیتهای مربوط به آنها است. مثال:

انفطار 3: « وَ اِذا الْـبـِحارُ فـُجـِّـرَتْ =  و وقتی دریاها طغـیان کنند».

تکویر 6: «وَ اِذا الْـبـِحـارُ سُـجـِرَّتْ = «و وقتی دریاها بغـلیان آمده و تبخیر شوند».

این دو آیه مربوط به دریاها مربوط به چه زمـان و شـرایطی است؟ یعنی: چه وقت آب آنها زیاد می شود و وارد خشکی و شهرهای ساحلی می شوند؟ و چه وقت بجوش می آیند و تبخیر می شوند؟...

 

تـأویـل

«تأویل» در اصل به معنی: "برگشتن یا برگرداندن چـیـزی بجای خـودش یـا بحالـت خودش یا به اصل خودش" و مواردی از این قـبیل است.

تـأویـل نمـودن آیات قـرآن نیز به معنی: بـرگرداندن آنها بـه اصل خودشان است. یعنی: ربط دادن آنها به مسائل و وضعیتها و واقعیتهای مربوط به آنها است. مثال:

انفطار 3: « وَ اِذا الْـبـِحارُ فـُجـِّـرَتْ =  و وقتی دریاها طغـیان کنند».

تکویر 6: «وَ اِذا الْـبـِحـارُ سُـجـِرَّتْ = «و وقتی دریاها بغـلیان آمده و تبخیر شوند».

این دو آیه مربوط به دریاها مربوط به چه زمـان و شـرایطی است؟ یعنی: چه وقت آب آنها زیاد می شود و وارد خشکی و شهرهای ساحلی می شوند؟ و چه وقت بجوش می آیند و تبخیر می شوند؟

وقـتی ما زمان و موضوعـیت این آیه ها را پیدا کنیم و آنها را در مجموعه رخدادهای مربوط به طبیعـت در جای خود قرار دهـیم آنها را تأویل کرده ایم!

تأویل قرآن اساساً مربوط به مسائل علمی میشود. که شامل علوم طبیعی و سیاسی و اجتماعی و تاریخی و غیره همه میشود. (و تفسیر چنانکه گفتیم مربوط به معنی واژه و جمله و دستور و زبان و کلاً ادبیات میشود).

تـبـیـیـن

«تـَبـیـیـن» بمعنی: باز و بررسی نمودنِ چیز کلّی، پرداختن به جزئیات یک چیز کلّی، و مفاهیمی از این قبیل است. و عمل تبیین در رابطه های مختلف به شیوه های گوناگون صورت می گیرد. مثلاً وقتی دولت در بودجه خود یک میلیارد تومان به وزارت آموزش و پرورش اختصاص می دهد، این یک چیز کلی است. بعد وزارت آموزش و پروش این یک میلیارد را باز و بررسی و برنامه ریزی میکند. مثلاً می گوید اینقدر آموزگار داریم، اینقدر امکانات آموزشی نیاز داریم، اینقدر هزینه فلان چیز خواهد شد و الی آخر. این نوعی «تبیین» است.

قرآن نیز آیاتی دارد که یک چیز کلی هستند. و در هر زمانی اسلام شناسانی که در زمینه حقوقی و قانونگذاری کار میکنند می بایست آنها را تبیین کنند. مثلاً قرآن می گوید دست دزد را قطع کنید ولی میزان و مبلغ موردِ دزدی را تعیین نمی کند. در هر زمانی با توجه به مسائل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و ماهیت نظام حاکم و غیره، مبلغ و میزان دزدی که در حد  قطع نمودن دست دزد بشود از طرف قانونگذاران اسلام شناس تعیین می شود.

مـوارد مختلف بـرای رسـتـگـار شـدن

از آنجا که مـسـلـمانان در شـرایط مخـتلفی خواهند زیست و مسائل و شرایط مختلف فکری، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و غیره خواهند داشت، قرآن برای رسـتگار شـدن مـوارد مـتـنوعی که عـمـدتاً موارد سه گانه هستند را ارائه داده تا هر کسی به فـراخور وضعیت خود بتواند رویه مناسب خود را برای رستگار شدن در پیش بگیرد. از جمله: 

بقره 3ــ 5: « الـَّذیـنَ یُـؤمِـنـُونَ بـِالْـغـَیْـبِ وَ یُـقـیمُـونَ الصَّـلاةَ وَ مِـمّـا رَزَقـْـناهُـمْ یُـنـْفِـقـُونَ ـــ وَ الـَّذیـنَ یُـؤْمِـنـُونَ بـِمـا اُنـْزِلَ اِلـَیْکَ وَ ما اُنـْزِلَ مِـنْ قـَبْـلِکَ وَ بـِالآخِـرَةِ هُـمْ یُـوقِـنـُونَ ــ اُولئِکَ عَـلی هُـدیً مِـنْ رَبـِّهـِمْ وَ اُولـئِکَ هُـمُ الْـمُـفـْلِحُونَ».

« کـسـانـیکه  "در جائیکه کسی نیست" بخدا ایمان دارند و نـماز را پـایـدار می دارند و از درآمد خود انفاق می کـنـنـد ـــ و کسانیکه به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پیش از تو نازل شده ایمان دارند و به آخرت یقـین ـــ آنها بر هدایت پرودگار خود هستند و آنها رستگار خواهـند شد».

لقمان 4ــ5: « اَلَّـذیـنَ یُـقـیـمُـونَ الصَّـلاةَ وَ یُـؤتـُونَ الـزَّکوةَ وَ هُـمْ بـِالآخِرَةِ هُمْ یُـوقِـنـُونَ ــ اُولئِکَ عَـلی هُـدیً مِـنْ رَبـِّهـِمْ وَ اُولـئِکَ هُمُ  الْـمُـفـْلِحُونَ».

«کسانیکه نماز خود را بپا می دارند و مازاد بر نیاز و هزینه و مصرف خود را می دهـند و به آخرت یقـین دارند، آنها بر هدایت پروردگار خود هستند و آنها رستگار خواهـند شد».

آل عمران 104: « وَلْـتـَکُـنْ مِـنـْکـُمْ اُمَّـةٌ یَـدْعُـونَ اِلَی الْـخَـیْـرِ وَ یَأمُـرُونَ بـِالْـمَـعْـرُوفِ وَ یَـنـْهَـوْنَ عَـنِ الْـمُـنـْکَـرِ وَ اُولـئِـکَ هُـمُ الْـمُـلِحُونَ».

«از شما کسانی باشند که دیگران را به اسلام دعـوت کـنـنـد و به انجام خوبیها و دست کشیدن از بدیها سفارش بدهـنـد. آنها رستگار خواهند شد».

ذاریات 17 ــ 19: « كَانُوا قَلِیلًا مِنَ اللَّیْلِ مَا یَهْجَعُونَ ــ وَ بِالْأَسْحَارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ ــ وَفِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ ».

« اوقات کمی از شب می خوابیدند ــ و بامدادان آمرزش می طلبیدند ــ و از مال خود همیشه به کسانیکه کمک می خواستند و کسانیکه کسی نداشتند کمک می کردند».

(این آیات از کسانی صحبت می کنند که روز رستاخیز رستگار شده اند، و بعنوان متقین از آنها یاد شده).

 

آل عمران 134 ــ 135: « الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْكَاظِمِینَ الْغَیْظَ

 وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ ـــ وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا

 أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاّ اللَّهُ وَلَمْ یُصِرُّوا عَلَى مَا

فَعَلُوا وَهُمْ یَعْلَمُونَ».

 

« کسانیکه در شرایط نامناسب بدنی و مالی خود انفاق می کنند، و علی رغم داشتن توان خشم خود را فرو می نشانند، و مردم را می بخشند. و خدا افرادی که بیش از آنچه به آنها خوبی شده خوبی میکنند را دوست دارد ـــ و کسانیکه وقتی مرتکب موردی از فحشاء میشوند یا به خود ستمی می کنند خدا را یاد می کنند و بیدرنگ آمرزش می طلبند. که کسی غیر از خدا نیز نیست که بخواهد گناهان را ببخشد. و در صورت آگاه بودن از (بد بودن) آنچه انجام داده اند سعی نمی کنند که (برای دیگران) استدلال بیاورند».

در آیه اول سه موردِ "انفاق نمودن"، "فروخوردن خشم در زمانی که فرد توان پاسخ دادن دارد" و "بخشیدن مردم" برای رستگار شدن مطرح شده، و در آیه بعدی نیز سه موردِ "یادِ خدا پس از گناه یا ستم"، "آمرزش خواستن" و "بهانه جوئی ننمودن برای کرده بد خود" مطرح کرده است. و در آیه پس از آن گفته که اینها رستگار خواهند شد.

هر کسی که یکی از آیاتی که دیدیم را در زندگی خود بکار بگیرد رستگار می شود و به بهشت می رود. البته رستگار شدن و در بهشت بودن سلسله مراتبی دارد. بالاترین آنها به گفته قرآن از جمله کسانی هستند که با زندگی و دارائی خود در راه خدا مبارزه می کنند. و کسانیکه پیشتاز هستند. 

حروف و واژه های قرآن حساب شده و قانونمند بکار برده شده اند 

قرآن از نظر بکارگیری واژه ها و حروف و حتی تعداد آنها خیلی دقـیق و حساب شده است. از جمله:

1ـــ وقتی در آغاز سوره از قـرآن بنام «قرآن» نام می برد، در آن سوره واژه «قرآن» بیش از واژه «کتاب» بکار رفته. و وقتی در آغاز سوره از قـرآن بـنام «کـتـاب» نـام می برد در آن سـوره واژه «کـتـاب» بیش از واژه قرآن بکار رفته. و چنانچه در آغاز سوره از قرآن بنام «کتاب» و «قرآن» هر دو یاد می کند در آن سوره واژه های «کتاب و قـرآن» بطور مساوی و یا تـقـریباً مساوی بکار رفـته اند. مثال:

ــــ  در آغـاز سوره بـقـره می گوید: ذلک الـکـتاب.  در ایـن سـوره واژه «کـتاب» و مشـتقات آن 47 بار آمـده در حالیکه واژه «قرآن» و مـشـتـقـات آن فـقـط یک بار آمده است. در جمله: شهر رمضان الذی انزل فـیه الـقـرآن.

ــــ در آغاز سوره  طه می گوید: ما انزلنا علیک القرآن  لتشقی. در این سوره واژه «قرآن» سه بار آمده و واژه «کتاب» یک بار.

ــــ در آغاز سوره نمل می گوید: تلک آیات الـقـرآن  و  کتاب  مبین.  در این سوره واژه «قـرآن» چهار بار آمده و واژه «کـتاب» 5 بار. (وقـتی «کتاب» و «قـرآن» با واژه «مبین» می آیند، آنکه با واژه «مبین» آمده در سوره بیشتر بکار رفـته است).

2ــــ خط مشی و رویه ای که در اسلام برای مسلمانان تعیین و پیشنهاد شده «صراط مستقیم» است.«صراط مستقیم» راه و رویه بینابینی، مـیانی، مـتـوازن، مـتعـارف، معتدل، مـیانه روانه و مواردی از این قـبـیـل است. یعنی مثلاً ایـنکه فـرد نـه باید ستم کند و نه ستم بپدیرد ـــ نه مصرفی و تجملاتی زندگی کند و نه هـمـه دار و نـدار خـود را انـفـاق کند و در تنگدستی زندگی کند ـــ نه دنیا را رها کند و به آخرت بچسبد و نه آخرت را رهـا کـند و به دنیا بچسبد بلکه آنها را پنجاه پنجاه بگیرد ـــ هـمـینطـور در رابـطه با پوشش و سایر مسائل دیگر. همه مسائل آن در موضع و وضعیت میانی و بینابینی است.

در همین رابطه خود قـرآن نیز راه و رویه «صراط مستقیم» را در پیش گرفته است. مثلاً: واژه «دنیا» و «آخرت» را هر کدام  115 بار بکار برده است.

3ـــ در اسلام بالاترین ارزش خـدا است. در هـمـین رابطه بیشترین اسمی که در قرآن بکار برده شده واژه «الله» است که 2702 بار  بکار رفته. و پس از واژه «الله» واژه «رب» که از صفات خداوند است بیشترین واژه ای است که در قــرآن بکار رفته است که تعداد آن 980 بار است.

4ـــ واژه بَـحْـر به معنی دریا 41 بار در قـرآن بکار رفـته و واژه بَـرّ به معنی خشـکی 12 بـار. عــدد «12» 29 درصـد عدد «41»  است. خشکی سـطح زمـیـن نیز 29 درصد است و 71 درصد بـقـیه آن آب است.

5ـــ  واژه یوم بمعنی روز 365 بار بکار رفته که به تعداد روزهای سال است (البته سال 365 روز و ربع است ولی عدد 365 نزدیکترین عدد ممکن برای آنست). در جمع و مثنای خود 30 بار بکار رفته که به تعداد روزهای ماه است. و واژه  ماه 12 بار بکار رفته که به تعداد ماه های سال است.

مـواردی از گـفتـه هـای مخالـفـیـن در رابـطه با قـرآن

ـــ محمد قرآن را خود درآورده. (از جمله در سوره یونس آیه 10).

ــــ محمد دیوانه است. (از جمله در سوره  قلم آیه 51).

ــــ قـرآن افـسانه های پیشینیان است. (از جمله در سوره  فرقان آیه 5).

ــــ محمد سحر زده شده است. (از جمله در سوره بنی اسرائیل آیه 47).  

مـواردی از پاسـخ قـرآن بـه مـخالـفـیـن

ــــ بقـره 23: اگر استلالهای لازم مبنی بر سخن خدا بودن قـرآن را نمی بینید سوره ای از مانند آن بیاورید.

ــــ احقاف 4: «اُئـْتـُونی بـِکـِتابٍ مِـن قـَبـْلِ هـذا اَوْ اَثـارَةٍ مِـنْ عِـلـْمٍ اِنْ کـُنـُتـُمْ صادِقـیـنَ»!

«اگر واقعا فکر می کنید که این کتاب سخن خدا نیست، کتابی پیش این (قرآن) را بیاورید که گفـته های قـرآن در آن بـاشد! یا ردی از عـلمی که عـلوم قـرآن بتواند از آن گرفـته شده باشد»!

ــــ بـنـی اسـرائـیـل 88: « قـُـلْ لَـئِـنِ اجـْـتـَمَـعَـتِ الاِنـْسُ وَ الْجـِـنُّ عَـلـی اَنْ یَأتـُوا بـِـمِـثـْـلِ هــذَا الْـقـُرْآنِ لایَـأتُـونَ بـِمـِثـْلِـهِ وَ لَـوْ کـانَ بَـعْـضُـهُـمْ لِـبَـعْـضٍ ظـَهـیـراً».

«به آنها بگو: اگر انـس و جنّ همدست شوند که کتابی مانند قـرآن بنویسند نخـواهند توانست، حتی اگــر نـسـل بـه نـسـل نیز این کار را ادامه بدهـند».

مـجـاز

در دستور زبان مقوله ای وجود دارد بنام مجاز. از آنجا که برخی از مسائل مطرح شده در آیات جنبه مجازی دارند، برای جلوگیری از تکرارِ بحث مجاز  در اینجا با آن آشنا می شویم:

بحث مجاز اینست که می توان واژه ای را بجای واژه دیگر، یا جمله ای را بجای جمله دیگر، و یا شبه جمله ای را بجای شبه جمله ای دیگر بکار گرفت در صورتی که نوعی رابطه و نسبتی میان آنها وجود داشته باشد. مثلاً  رابطه علت و معلولی داشته باشند، یا لازم و ملزوم همدیگر باشند، یا شامل همدیگر بشوند، یا جزئی از هم باشند و غیره. یکی از مباحث این مبحث هم اینست که "می توان به جای گفتن خودِ کاری که انجام می شود نتیجه آن  را گفـت". مانند:

«نان» می پزم. بجای «خمیر» می پزم.

جام «شفا» نوشیدم. بجای جام «دوا» نوشیدم.

«سیب» کاشتم. بجای «تخم سیب» یا «درخت سیب» کاشتم.

ساعت 12 «پرواز می کنیم». بجای ساعت 12«هواپیما پرواز می کند».

«زمین» سبز شد. بجای «گیاه» سبز شد.

در همین چهار چوب آیاتی هستند که بجای «انجامِ خودِ کار»، «نتیجه» آن را گفته اند. مانند آیه 45 سوره فرقان که میگوید: خدا «گرما» را کشید و دور برد. که منظور از آن: کشیدن و دور بردن "زمین" است که نتیجه آن دور بردن گرما است.

یکی دیگر از مباحث مبحث مجاز اینست که بجای گفتن محتوی می توان دربرگیرنده را گفت. مانند:

«دادگاه» رأی خود را صادر کرد. بجای «قاضی» رأی خود را صادر کرد.

«کشور» ما پیروز شد. بجای «تیم» ما پیروز شد.

در همین چهارچوب آیاتی هستند که در برگیرنده را بجای محتوی مطرح می کنند. مانند آیه 47 سوره ذاریات که میگوید: و فضا را، ما آنرا با نیروی ویژه بنا کردیم، و این ما هستیم که آنرا پیوسته گسترش می دهیم». که منظور از "بنا کردن" و "گسترش دادن" فضا، بنا کردن و گسترش دادنِ محتوای آن یعنی: جرم و انرژی آنست. یعنی دور بردن کهکشانها از همدیگر.

یا مثلاً در سوره  رحمن آیه 7 می گوید: «وَ السَّـمـاءَ رَفـَعَـهـا وَ وَضَـعَ الْـمـیـزانَ = فضای در دسترس را بلند کرد و در آن تعادل ایجاد نمود».

که در این آیه منظور از" فضای در دسترس" "محتوای فضایِ در دسترس" است. یعنی سیارات منظومه شمسی. (الف و لام در واژه السّماء، الف و لام عهد ذهنی است، که سماء را بمعنی سمائی می کند که ذهن شنوده با آن آشنائی قبلی دارد. یعنی فضای منظومه شمسی).





طبقه بندی: ویژگی قرآن،
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

چت

اخلاق اسلامی

قالب بلاگ اسکای

قالب وبلاگ

download

فروشگاه اینترنتی ایران آرنا

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو