همه چیز پیرامون قرآن

محل درج آگهی و تبلیغات
نوشته شده در تاریخ جمعه 16 اردیبهشت 1390 توسط محمد مهدی

واژه «قـُرآن» از مصدر «قـرء» می آیـد و خود نیز  هـم مـصـدر می باشـد. به مـعـنی: "بترتیب چیدن و پیش رفـتن". بعـد به خواندن (از روخوانی) اطـلاق شـده، چـون در وضعـیـت مـزبـور خوانـنده حروف و واژه ها را بترتیب می چیند و پیش می رود. قـرآن به معنی اسمی به معنی: "خواندنی ـــ از رو خـوانـی، و  به نـظـم و ترتیب چـیـنی" است. قـرآن 1400 سال عـمـر دارد. در مـدت بـیـن 22 الی 23 سال به محمد وحی شده است. وقـتی مـحـمـد آیه یا آیاتی که نازل می شـده اند را بـر دیگـران می خوانده آنـها آنرا بر روی چیزهای مختـلفی که آن زمان برای نوشتن روی آن استفاده می شده می نوشته اند. و برخی نیز آیات را از بر می کرده اند. محل قرار دادن آیات در سوره ها نیز خود محمد مشخص می کرده  است. در زمان محمد قرآن بصورت یک کـتـاب کـه هـمـه آن یکجا جمع بوده باشد وجود نداشته، بلکه دوسال پس از وفات وی برای اولین بار قرآن جمع آوری شده و بصورت یک کتاب درآورده شده است...

واژه «قـُرآن» از مصدر «قـرء» می آیـد و خود نیز  هـم مـصـدر می باشـد. به مـعـنی: "بترتیب چیدن و پیش رفـتن". بعـد به خواندن (از روخوانی) اطـلاق شـده، چـون در وضعـیـت مـزبـور خوانـنده حروف و واژه ها را بترتیب می چیند و پیش می رود. قـرآن به معنی اسمی به معنی: "خواندنی ـــ از رو خـوانـی، و  به نـظـم و ترتیب چـیـنی" است. قـرآن 1400 سال عـمـر دارد. در مـدت بـیـن 22 الی 23 سال به محمد وحی شده است. وقـتی مـحـمـد آیه یا آیاتی که نازل می شـده اند را بـر دیگـران می خوانده آنـها آنرا بر روی چیزهای مختـلفی که آن زمان برای نوشتن روی آن استفاده می شده می نوشته اند. و برخی نیز آیات را از بر می کرده اند. محل قرار دادن آیات در سوره ها نیز خود محمد مشخص می کرده  است. در زمان محمد قرآن بصورت یک کـتـاب کـه هـمـه آن یکجا جمع بوده باشد وجود نداشته، بلکه دوسال پس از وفات وی برای اولین بار قرآن جمع آوری شده و بصورت یک کتاب درآورده شده است.

از آنجا که محمد آخرین پیامبر است و پس از وی اسلام گسترش پیدا می کـنـد و مـسـلـمانان در شرایط مختلفی خواهند بود، قرآن با ویژه گیهائی پرداخته شده است که بتواند برای همیشه و همه جا مناسب و پاسخگو باشد. ویژگیهای آن از جمله:

ـــــ  آیات محکم و متشابه داشتن آن است.

ـــــ  مـنسوخ شدن آیات آن است.

ـــــ  تـفـسیر و تأویل و تبیین شدنِ آیات آن است.

ـــــ راهـهای متنوعی برای رستگاری ارائه دادنِ آن است. (که عـمـدتا موارد سه گانه هستند).

ـــــ  حروف و واژه های آن حساب شده و قانونمند بکار برده شده اند.

هر کدام از این موارد را بطور فـشرده بررسی می کنیم:

آیات محکم و متشابه 

آل عمران 7: «هُـوَ الـَّذی اَنـْزَلَ عَـلَـیْکَ الْکِتابَ مِنـْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُـنَّ اُمُّ الْکِتابِ وَ اُخَـرُ مُتـَشابِهاتٌ. فـَمـّا الـَّذیـنَ فـی قـُلـُوبـِهِـمْ زَیْـغٌ فـَیَـتـَّبـِعُـونَ مـا تـشـابَـهَ مِـنـْهُ اِبـْتِـغـاءَ الْـفِـتـْـنـَةِ و ابْـتِـغـاءَ تـَأویـلِـهِ. وَ مـا یَـعْـلـَمُ تـأویـلِـهِ اِلاّ اللهُ و الرّاسِخوُنَ فی الْعِـلْـمِ یَـقـُولُـونَ آمَنـّا بـِهِ کُـلٌّ مِنْ عِـنْـدِ ربِّـنـا».

«این خداست که قرآن را بر تـو نازل نـمـود. برخی از آیات آن محکم هسـتـنـد که آنها اصل این کتاب می باشند و بـقـیه متشابه. و امّا افرادی که مسائلی در دل دارند همیشه به متشابهات آن استناد می کنند، کـه بـرخی از مـوضـع مسئله سازی این کار را می کنند و برخی نیز از موضع ارتـبـاط دادن آیات بـه مـسائل مربوط به آنها! در حالیکه ارتباط  آیات با مسائل فقط خـدا می داند و انـدیـشـمـنـدانی می دانـنـد کـه می گـویند: ما به تمامیت آن ایمان داریم، محکم و متشابه آن همه حرف خداست».

واژه «مُحْکـَم» به معنی: "ثابت، پابـرجا، استوار، خلل ناپذیر" و مـواردی از این قبیل است. و واژه «مُـتـَشـابـِه»: در لغت در اصل به معنی: "چیزی است که با چیز دیگری همانند نمائی و همگون نمائی می کند" (یعنی هـمانـنـدیـها و همگونیهائی زیادی را با آن دارد). و در معـنی دوم خود بـطور ضمنی و تلویحی به معنی: "چیز مناسب، متناسب، هـمگـون، هـم سـنخ" و غیره بکار رفـته است.

با توجه به معنی واژه های «محکم» و «متشابه»، آیات «مـحـکـم» آیـاتِ "ثابت" هـستند. یعنی: در هـر زمــان و مکـان و شرایطی همچنان بـقــوت خود باقـی هستند. و آیات «متشابه» آیاتِ "مناسب و متناسب" هستند. یعـنی: هـمـیـشه بقـوت خود باقی نیستند بلکه «مناسب و متناسب وضعیت و شرایط خاص فـردی، اجتماعی، تاریخی و غـیره هستند.

در آیه 20 سوره مزمل در رابطه با نحوه بکارگیری قـرآن چنین می خوانیم:

« عَـلِـمَ اَنْ سَـیَـکُـونُ مِـنْـکُـمْ مَـرْضـی، وَ آخَـرُونَ یَـضْـرِبُـونَ فِـی الاَرضِ یَـبْـتـَغـُونَ مِـنْ فَـضْـلِ اللهِ وَ آخَـرُونَ یُـقـاتِـلـوُنَ فی سَـبـیـلِ اللهِ، فـَاقـْرَؤُا ما تـَیَـسَّـرَ مِـنْـهُ».

«خدا می داند کسانی از شماها مریض خواهند شد، کسانی برای امرار معاش خود در مسافرت خواهند بود و کسانی نیز در راه وی در جنگ خـواهـنـد بـود. بـنـابـر ایـن آنچه از قرآن مناسب شما است آنرا  بگیرید».

مثال برای آیه متشابه:

احزاب 58 ـ 60:«وَالَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغـَیْرِ مَا اكْـتَسَـبُوا فَـقـَدِ احْـتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُبِینًا ــ یَاأَیُّهَا النَّبِیُّ قُـلْ لِأَزْوَاجِـكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَـلَیْهِنَّ مِنْ جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ یُعْـرَفْـنَ فَـلَا یُؤْذَیْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا ــ لَئِنْ لَمْ یَـنْـتَهِ الْمُنَافِـقُـونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَـنّـَكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا یُجَاوِرُونَكَ فِیهَا إِلَّا قَلِیلًا».

« و کسانیکه بـه زنان و مردان ایمان آورده بـرای کار ناکرده زخم زبان می زنند، مرتکب تهمت زنی و گناه بزدلانه سنگینی می شوند. ای پیامبر!  به زنـان و دخـتـران خـود و زنـان مــردان ایـمـان آورده بگو بخشی از جلباب خود را روی خود بکشند. این کار بهترین راه بـرای شناخته نشدن و از زخم زبان رنجیده نشدنِ آنها است. خـدا مسائل را بـرای آمرزیدن  شدن فعلاً کنار می گذارد و بیش از استحقاق نـیـز می بخشد. اگر منافـقـیـن و کسـانیکـه مـرض دارند و افراد هرزه  شهر نیز دست برندارند به تو امکان برخورد با آنها را می دهیم، و پس از آن جز تعداد کمی از آنها همسایه تو نخواهند ماند».

این آیات مـربوط به دستشوئی رفـتن افراد در زمانی بوده که عربها دستشوئی را جدا و دور از واحد مسکونی خود درست می کرده اند. وقـتی خانواده محمد و بقـیه ایمان آورندگان به دستشوئی می رفته اند مخالـفـیـن محمد چنانکه آیه مـطرح کرده به ایمان آورندگان تـهـمت و زخم زبان می زنده اند. (مـصدر «اذی» مربوط به آزار دادن با زبان است). آیه به محمد گفـته که به "دختران و زنان خود و زنان ایمان آورندگان" بگوید که بخشی از جلباب خود (جـلـبـاب پـوشـشی اسـت کـه روی پوشش اصلی و رسـمی می پوشـند و لـبـاس سـنتی عربها است. فرق آن با چادر این است که جلباب آستین و دکمه دارد ولی چـادر ندارد) را روی صـورت خود بیندازند تا شناخته نشوند. و با شناخته نشدن از زخم زبان آزرده نمی شوند. (یعنی اگر کسی روی خـود را بپوشاند و دیگران او را در حالـیـکـه نمی شـناسـنـد بـدگـوئی کـنـنـد، او آزرده نمی شـود. چون او می داند که هوچی گرها او را نمی شناسند). و بعـد آیه می گوید: خدا غـفـوز رحیم است. غـفـور یـعـنی: کـسیکه مسئله ای را فعلاً کنار می گذارد تا اینکه بـعـدهـا به آن رسیدگی کند. و رحیم یعنی: کسیکه بیش از استحقاق می بخشد. و «غـفـور رحـیـم» در آیه یعنی اینکه: خدا فعلاً از کـردار کسانیکه دختران و زنان  پیامبر و و زنان ایمان آورندگان را اذیت می کـنـنـد صـرف نظـر می کند تا اگر بعـدها آدمهای درستی شدند این عـمـلـکـردهـای آنـهـا را ببخشد. بعـد نیز در ادامه می گوید: اگر دست برندارند بـه مـحـمـد امـکـان بـرخـورد بـا آنها داده خواهد داد تا جائی که جز تعداد کمی از آنها بـقـیه از همسایگی وی بروند.

این آیات آیات متشابه است. یعنی هـمـیـشه و هـمه جا بقوت خود باقی نیستند، بلکه مربوط به شرایطی است که مـسـلـمانـان مورد اذیت و آزار و تهـمت واقع شوند. (الـبـته اگر مـناسبترین راه برخورد با افـراد هـرزه در آن شرایط همین باشد).

نمـونـه دیگـر بـرای آیـات مـتـشـابـه:

بقره 204ــ 205: وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یُعْجِبُكَ قَـوْلُهُ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیُـشْـهِـدُ اللَّهَ عَلَى مَا فِی قَـلْـبِـهِ وَهُـوَ أَلَـدُّ الْخِصَامِ ـــ وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِی الْأَرْضِ لِیُـفْـسِـدَ فِیهَا وَیُهْـلِـكَ الْحَـرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ الْـفَـسَـادَ.

«در میان مردم افرادی هستند کـه حـرف آنها پیش از رسیدن به حاکـمیت چـشم انسان را می گیرد، خدا آنچه در دل وی می گذرد را می بیند، او کسی است که هـیچ فضا و امکانی را به کسی نخواهد داد ـــ وقـتی به حاکمیت می رسد همه فعالیتهای خود در کشور را بر بی عـدالتی می گـذارد(یعنی برای خود کار می کند) و اقـتصاد و انسانها هر دو را نابود می کـند».

این آیات مـربـوط به زمان انـتخـابـات است. در زمـان محـمـد مـوضـوعـیتی نداشته است. پس از محمد تا به امروز نیز جز گهگاهی در  مدت کوتاهی، اساساً موضوعیت پیدا نکرده است. امروزه نیز در مـیان مسـلـمانان موضوعـیـتی ندارد.

هرگاه جائی انتخابات شد وقـت بکار گرفـتن ایـن آیات است. و منظورِ آیات نرفـتن دنـبال شعر شعار افـراد و بلکه مراجعه نمـودن به عـملکرد و کارنامه آنها و مواردی از این قـبیل است. آیات اینچنینی که مـربـوط به شـرایـط خـاصـی اسـت آیـات مـتـشـابـه است.

مـثـال بـرای آیـه مـحـکـم:

بقره 184: « أَیَّامًا مَعْـدُودَاتٍ فَـمَـنْ كَـانَ مِـنْـكُـمْ مَرِیضًا أَوْ عَـلَى سَـفَـرٍ فَـعِـدَّةٌ مِـنْ أَیَّامٍ أُخَـرَ وَعَـلَى الَّذِینَ یُطِـیـقُـونَهُ فِدْیَةٌ طَعَامُ مِسْكِینٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْرًا فَـهـُوَ خَیْرٌ لَهُ وَأَنْ تَصُـومُـوا خَیْرٌ لَكُمْ إِنْ كُـنْـتُمْ تَعْـلَمُونَ».

« روزه در روزهـای مشـخصی است. اگـر کـسی از شـما در آن روزها مریض بـود یـا در مسافـرت، روزهای دیگری را روزه بگیرد. کسانیکه از روزه گـرفـتـن رنـج می برند، بجای روزه گـرفـتـن فـرد بـیـنـوائـی را غــذا بدهند. اگر کسی نفرات بیشتری را غذا بدهد برای خود خوبی بیشتر کرده. و روزه گرفتنِ شما وقتی آنرا بشناسید آنرا بنفع خود خواهید دید».

این آیه از آیات «مُحْکـَم» است. یعنی: ماه رمضان در هر زمان و مکان و شرایطی که واقع شود، این آیه بقوت خـود باقی است. هر که بتواند روزه بگیرد روزه می گـیـرد و هـر کـه مریض باشـد یا در مـسـافـرت، روز های دیگری (پس از ماه رمضان) روزه می گـیرد و هـر کـه از روزه گرفـتـن رنـج می برد بجای روزه گرفـتـن فـرد بینوائی ( یا اگر خواست بینوایان بیشتری را) غـذا می دهـد.

آیـات مـنـسـوخ

بـقـره 106: «مَا نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْهَا أَوْ مِـثـْلِهَا. أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ».

« آیه ای را منسوخ یا فراموش نمی کنیم مگر اینکه بهتر از آن یا مانند آن را میآوریم».

واژه « نـَسْـخ» به معنی: "از دور اسـتـفـاده خارج نـمـودن و کـنار گـذاشتن" است. و «منسوخ» به معنی: "از دور استفاده خارج شده و کنار گـذاشـتـه شده" است. قرآن آیاتی دارد که مربوط به وضعـیت یا دوران خاصی است و پـس از عـبور از آن وضعیت دیگر اعتبار و موضوعیت خود را از دست می دهند و مطلقاً بکار گرفته نمی شوند. این آیات آیات «منسوخ» (یعنی: آیات از دور اسـتـفـاده خارج شده) نامیده می شوند. مانند:

نـسـاء 43: « یا اَیُّـهَـا الذیـنَ آمَـنـُوا لاتـَقـْرَبُـوا الـصَّـلاةَ وَ اَنـْتـُمْ سُـکـاری حَـتـّی تـَعـْلَـمُـوا ما تـَقـُولـُونَ».

«کسانیکه ایمان دارید! وقـتی که مست هستید به نماز خواندن نزدیک نشوید تا وقـتیکه بدانید (در نماز) چه می گوئید».

این آیه با آیه 90 سوره مائده منسوخ شده: « یا اَیُّـهَـا الـّذیـنَ آمَـنـُوا اِنـَّمـا الْـخَـمْـرُ وَ الْـمَـیْـسِـرُ وَ الاَنـْصـابُ وَ الاَزْلامُ رِجْـسٌ مِـنْ عَـمَـلِ الشَّـیْـطـانِ  فـَاجْـتـَنِـبُـوهُ لـَعَـلـَّکُـمْ تـُفـْـلِـحـُونَ».

در جاهای دیگر نیز به تحریم مشروب اشاره شده از جـمـله در آخر آیـه بعـدی آیه مزبور گفـته: فـَهَـلْ اَنـْتـُمْ مُـنـْتـَهُـون = آیا می خواهید از آن دست بردارید (یعنی از آن دست بردارید).

("فـراموش کردن" آیه ای به معنی: "رها کردن آن تا بکارگیری مجدد آن در شرایط مشابه بعدی" است. ولی"نـَسْخ نمودن" آیه به معنی: "مـطـلـق کـنار گذاشتن آن برای همیشه" است).

چرا قرآن آیات محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ دارد؟

پاسخ روشن است. محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ خاص قرآن نیست. به هر چیزی که ما در جهان و در زندگی نگاه کنیم بنوعی و بنحوی و در رابطه ای ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه دارند. مثلاً وقتی ما به کلاس دوم دبستان می رویم. کلاس اول توسط کلاس دوم منسوخ می شود. و این به این معنی نیست که به کلاس اول  رفتن چیز بی خود یا اشتباه بوده است.

همینطور در رابطه با پوشاکها و ابزارهائی که استفاده می کنیم، یا روند و فرایند رشد و شکل گیری پدیده ها، و همینطور مسائل سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و غیره، همه و همه محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ دارند.

تـفـسـیـر

واژه «تـَفـسیر» به معـنی: "روشن نـمـودن چیز ناروشن" است. مثلاً وقتی بیمار به پزشک مراجعه میکند و مشکل خود را به پـزشـک می گـوید، کاری که پزشک می کند (یعنی معاینه و آزمـایـشـاتی که بـرای روشـن و مشخص نمودن نوع و دلیل ناراحتی بیمار انجام می دهد) تـفـسـیر است.

تـفـسـیـر نمودن قـرآن نیز به همین ترتیب است. یعنی قـرآن از نظر معنی آیات ناروشن دارد که باید روشن کرده شوند. مثال:

« وَ جَـعَـلَ لَـکُـمُ الـسَّـمْـعَ  وَ الاَبـْـصـارَ = و برای شما شنوائی و بـیـنـائـیـهـا قرار داد» (سجده 9). 

در این آیه واژه «سَـمع (شنوائی)» مـفـرد آمده  و واژه «ابصار (بینائیها)» جمع آمده است. مـفـرد بـودن شـنـوائی و جـمـع بودن بینائی" مـقـوله ناروشنی است و باید آنرا روشن کرد. روشن نمودن آن تفـسیر نمودن آن است.

مـثـال دیـگـر:

فصلت 37: «لا تـَسْـجُـدوا لِلشَّـمْـسِ وَ لا لِـلْـقَـمَـرِ وَ اسْـجُـدوا لِلهِ الـَّذی خَـلـَقـَهُـنَّ».

« نه به خورشید و نه ماه هیچکدام سجده نکنید بلکه برای کسی سجده کنید که آنها را آفـریده است».

در این آیه یک نکته ناروشن وجود دارد و آن این است که در زبـان عـربی ضـمـیـر بـرای مـفـرد (یک چیز) و برای مثنی (دو چـیز) و برای جمع (سه چیز به بالا) صرف می شود. در حالـیـکـه آیـه از مـاه و خورشـیـد کـه دو چیز هستند صحبت می کند ولی بجای ضـمیر مناسب آنها که ضمیر دوتائی «هُـمـا» به معنی آنـدو باشد ضمـیر جمع « هُـنَّ » بمعـنـی «آنها» بکار برده،؟ یعنی گفـته «ماهـهـا و خورشیدها» را آفرید! این موضـوع روشـن نیست و نیاز به روشن شدن دارد. روشـن نـمـودن آن  تفـسـیـر  نمودن آنست.

تفسیر قرآن اساساً مربوط به معانی واژه ها و جملات و دستور و زبان و ادبیات می شود. و از این فراتر نمی رود.





طبقه بندی: ویژگی قرآن،
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

چت

اخلاق اسلامی

قالب بلاگ اسکای

قالب وبلاگ

download

فروشگاه اینترنتی ایران آرنا

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic